تبليغاتX
دفترچه ممنوع

دفترچه ممنوع

برو آنجا که دلت می گوید...

اس ام اسی سند نشده برای یک لعنتی...

مشترک مورد نظر لطفا این کابوس را تمامش کن لعنتی!!میفهمی؟ تمام!!!

توضیح :محض اطلاعت اگر چه خودمم هم این روزها شک کردم ولی من هم یک آدمم!مثل تو..مثل هر خر دیگری که خودش را آدم فرض می کند!!!احساس دارم..اشک دارم..خنده دارم...غرور دارم! اگرچه خوب بازی می کنم برای آنها که دوست دارند زندگی را صحنه ی تئاتر ببینند با ااشک و لبخند هایی پر معنا و به جا!! این روزها بی اختیار دیالوگ ها را فلبداهه می گویم....کارگردان ناراضیست! گویی تصمیم به اخراجم از این نقش گرفتند....دلم مرخصی می خواست.....تشویقی...نه اجباری...

سکوتم را فریاد کردی...ناز شصتت !ولی بترس از روزی که فریادم باز بشود سکوت!

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 20:21  توسط اوالونا  | 

نفرین ابدی بر دختر ی که قورباغه را نبوسید

ای الهی سگ بیاید روی این عواطف و احساسات گربه وار بی معرفت پیشه مان دستشویی کند!...این همه مدت ور دل دوستان بودیم و تا توانستیم پاچه ها گرفتیم و پارسها و کم محلی ها کردیم!حالا دم آخری همچین لطافت زنانه و مادرانه مان شکوفا شده که گویی بچه ی کوچکمان را باید دقایقی دیگر از مهد بیاوریم و آن یکی را ببریم استخر و عصر برگردیم از سومی جغرافی بپرسیم و همزمان قابلمه ی فسنجانمان را که برای شام بار گذاشتیم را بپاییم! و الان همه ی اینها و این همه مسئولیت خانواده را باید به پدرشان که می دانیم عمرا مثل ما بچه ها را ترو خشک کندواگذار کنیم و برویم مسافرت و احتمالا پیش خودم فکر می کنم بچه هایم تا برگردم اینقدر تخم مرغ می خورند که عنقریب در دوران طفولیت و قبل از سن بلوغ به تخم بیایند و در نبودم مدفو.ع و ادر.ار  از سر و رویشان بالا خواهد رفت!

انگار دلم بخواهد ۴  شبانه روز غذا بپزم و در فریزر بسته بندی کنم...انگار دلم بخواهد لباس ها را بشویم و اتو کنم و مرتب توی کمد ها جا بدهم...انگار دلم بخواهد هی تند و تند ببوسمشان تا نرمی صورتشان بویشان خوب توی ذهنم حک شود...انگار دلم بخواهد شب آخر شوهرم را تنگ تر از همیشه در آغوش بگیرم و سر به بازویش بگذارم و نجوا کنم و هیجان زده شویم وبقیه اش بیب!.....انگار دلم بخواهد....نه..انگار نه....دلم می خواست جای میخ هایی که بر دیوار سوراخ مانده است را در این چند وقت با بتونه صاف کنم...مثل روز اول....مثل آن روز که گفتی: جمله هایی که زیرش رو خط کشیدم حرفهای دلمه با تو.....و من حرفهای دلت را به آب باران سپردم.....ای الهی کفتار بیاید روی روحم قضای حاجت کند که همیشه زود دیرم می شود.....ای الهی این شاطر نانوای سر کوچه ی ما بیاید زبانت را بگذارد لای خمیر بربری و باهاش نون بپزد و مثل بیسکویت مادر بخورد تا دیگر به من نگویی "..خواهش می کنم ...من حال بدت رو درک می کنم!...."...ای الهی آب زر جوب بخورم که دیر می فهمم طاقت دوریت را ندارم!!

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 20:20  توسط اوالونا  | 

چرا باغچه ی کوچک ما سیب نداشت؟....

اینجا برنامه کودکش نقاشی پخش نمی کنه..گفتیم خودمان بخشی در وبلاگمان اختصاص دهیم.....

(مداد رنگی و پاستل

زمان : 10-12 ساعت پیش

مکان: کنج اتاق..)

تقدیم به یک دوست خوب...همراه قدیمی.....

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 20:19  توسط اوالونا  | 

وقتی فکرم بهم میریزد...

وقتی افکارم به هم میریزد....دیکشنری مغزم کم می آورد...معنی کلمات گنگ می شود و هستی بی معنا می شود...در درک معنی هستی...وجود....ریپ می زنم...

معنای درخت..خورشید....آب....زمین....گنگ و کدر می شود...همه می شود صوت...صوتی که در زبان من یک آهنگ است و در زبان پیرمرد کشاورز آهنگی دیگر....

آنقدر گشته ام به دنبال نداشته ها که داشته ها را گم کرده ام...در سبدم مانده ته خیاری تلخ...هیچ وقت نقشه خوان خوبی نبودم....همیشه سر دو راهی ها بیلی برداشتم و از زیر زمین نقب زدم تا به خورشید برسم...

وقتی افکارم بهم می ریزد سر از رودخانه ها در می آورم...سر از غارها...سر از دشت ها...

وقتی افکارم بهم می ریزد شکلات طعم بادمجان می دهد و کلم مزه ی بستنی توت فرنگی...

وقتی افکارم بهم می ریزد توی آینه ی آسانسور شکمم از بدنم آویزان است و به کمرم چسبیده در بازتاب شیشه ی فروشگاه....

وقتی افکارم بهم می ریزد....دوست دارم فکر کنم میان این همه صوت...رنگ....آهنگ...

وقتی افکارم بهم می ریزد ..دوست دارم هی نقطه پشت نقطه بگذارم جای سکوت ها..مکث ها...

وقتی افکارم بهم می ریزد..احساس انسان بودم می کنم.....

وچه خوب است روزهایی که افکارم بهم می ریزد.

*بزودی طرح جدیدی از اوالونا در این ناحیه گذارده می شود!

از نظر فتوشاپ تعطیلم....

تقدیم به همه ی کسانی که انگشتانشان همیشه و همه حال برای فریاد فکرشان باز می شود...حتی اگر....

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 20:17  توسط اوالونا  | 

اطلاعیه!

 آرایشگاه و باشگاه بدن سازی اوین! (زیر نظر مجتمع فرهنگی-ورزشی-انسان سازی دادگاه انقلاب)

لاغری تضمینی در کمتر از یک ماه. دادن حال اساسی به استخوان ها و کلا تکاندن بدن در کمترین زمان.

با انواع آرایش ناخن ...گریم بدن و صورت..کپ!...آرایش و پیرایش پا..بند..ابرو...آرایش خلیجی چشم....ماساژ...برنزه..و کلا اصلاح!همراه با لحظات جذاب و هیجان انگیز و انسان متحول کن.

به کودکان خردسال شما در منزل سرویس ویژه داده می شود.

در این مرکز گفتار درمانی هم به صورت تضمینی انجام می شود.تضمین می کنیم لال مادر زاد را به چهچه بیاوریم.

با کادر مجرب و کارکشته..تحت لیسانس (....)

از اغتشاشگران و روزنامه نگاران و دوستان تحکیم وحدتی و انجمن سبز پوشان و کلا حافظ محیط زیست و دانشجویان مخصوصا با ارائه کارت دانشجویی و خوابگاهی به صورت خاص تحت عنوان طرح خس و خاشاک پذیرایی ویژه به عمل می آید.

هدف ما جلب رضایت ا.ن و آقا می باشد .

ورود برای عموم شدیدا آزاد است!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 20:16  توسط اوالونا  | 

مشکوک به مرگ

میان زمین و هوا ماندی...

زمین زیر پایت بیابان است و بیابان است و بیابان...

آسمان روی سرت مه است و مه است و مه.....

خسته ای از پرواز....می گویی چکنم؟

مرگ در آسمان؟

یا مرگ در زمین؟....

من فکر می کنم که مشکوکم!

مشکوکم که قبلا مردی!

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 20:15  توسط اوالونا  |